X
تبلیغات
نماشا
رایتل

یادگار عشق ( هرگز فراموش نمیشوی یگانه عشقم)
عشق یعنی امتداد دو نگاه (هر چه را پایانی است جز حرف عشق این همه گفتند و پایانی نداشت)
قالب وبلاگ



برای دیدن تو نقره ی ماهو چیدم
 تا آسمون هفتم به خاطرت دویدم
برای دیدن تو. آسمونو شکافتم
 ستاره چشیدم تا طعمشو شناختم
 برا دیدین تو خارا رو سجده کردم
 به جای چشم ابرا سوختم و گریه کردم
برای دیدن تو پاییز شدم شکستم
 برف زمستون شدم رو بامتون نشستم
 برای دیدن تو از دریاها گذشتم
 دور ضریح عکست شب تا سپیده گشتم
 برای دیدن تو شدم مث پنجره
 اشاره هات محاله از یاد چشمام بره
 برای دیدین تو سوار موجا شدم
 چون تو رو داشته باشم همیشه تنها شدم
 برای دیدن تو عمری مسافر شدن
 به اجترام اسمت رفتم و شاعر شدم
 برای دیدن تو خط کشیدم رو تقدیر
 نگات مث یه صیاد منو کشید به زنجیر
 برای دیدن تو سنگا رو شیدا کردم
 طلسما رو شکستم راها رو پیدا کردم
برای دیدن تو ، تو جنگلا گم شدم
 بازیچه ی نگاه ساکت مردم شدم
 برای دیدن تو خیلی چیزا شنیدم
 خیلی کارا رو کردم اما تو رو ندیدم
 برای دیدن تو رفتم تو باغ شعرا
 سراغ فال حافظ ، دنبال شعر نیما
 برای دیدن تو چه دردایی کشیدم 
 تبم رسید به خورشید ،‌ تموم شدم ، بریدم
 برای دیدن تو از خواب گل و پروندم
 چه شبها مثل مجنون تو دشت و صحرا موندم
 برای دیدن تو چه قصه ها که داشتم
 سر و رو شونه ی رنج چه روزا که گذاشتم
برای دیدن تو قامت غصه خم شد
 انگار که قحطی اومد هر چی به جز تو کم شد
 برای دیدن تو نیاز نبود بگردم
 تو هر جا با من بودی پس تو رو پیدا کردم

 برف زمستون شدم رو بامتون نشستم
 برای دیدن تو از دریاها گذشتم
 دور ضریح عکست شب تا سپیده گشتم
 برای دیدن تو شدم مث پنجره
 اشاره هات محاله از یاد چشمام بره
 برای دیدین تو سوار موجا شدم
 چون تو رو داشته باشم همیشه تنها شدم
 برای دیدن تو عمری مسافر شدن
 به اجترام اسمت رفتم و شاعر شدم
 برای دیدن تو خط کشیدم رو تقدیر
 نگات مث یه صیاد منو کشید به زنجیر
 برای دیدن تو سنگا رو شیدا کردم
 طلسما رو شکستم راها رو پیدا کردم
برای دیدن تو ، تو جنگلا گم شدم
 بازیچه ی نگاه ساکت مردم شدم
 برای دیدن تو خیلی چیزا شنیدم
 خیلی کارا رو کردم اما تو رو ندیدم
 برای دیدن تو رفتم تو باغ شعرا
 سراغ فال حافظ ، دنبال شعر نیما
 برای دیدن تو چه دردایی کشیدم 
 تبم رسید به خورشید ،‌ تموم شدم ، بریدم
 برای دیدن تو از خواب گل و پروندم
 چه شبها مثل مجنون تو دشت و صحرا موندم
 برای دیدن تو چه قصه ها که داشتم
 سر و رو شونه ی رنج چه روزا که گذاشتم
برای دیدن تو قامت غصه خم شد
 انگار که قحطی اومد هر چی به جز تو کم شد
 برای دیدن تو نیاز نبود بگردم
 تو هر جا با من بودی پس تو رو پیدا کرد

[ پنج‌شنبه 10 بهمن 1387 ] [ 04:41 ] [ فرانک ] [ نظرات (0) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
امکانات مفید
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 75918